«از کودکی تنها بوده ام و میل زیادی به شرکت در مهمانی و عروسی ندارم. حتی در مورد مجالس مذهبی نیز اگر در خانه به نوار روضه گوش بدهم راحت تر هستم» ... «هیچ همبازی نداشتم. خانواده ما به شدت محافظه کار بودند. در منزلمان تلویزیون و رادیو نداشتیم» ... «روزنامه ای هم در خانه ما پیدا نمی شد. اجازه رفت و آمد با هیچکس را نمی دادند. در کودکی بسیار از جامعه دور بودم» ... «تا 15- 16 سالگی هیچ نوع موسیقی ای نشنیده بودم. حتی اگر زمانی در تاکسی موسیقی پخش می شد، می گفتیم لطفا خاموش کنید» ... از سن 13 سالگی «از میگرن بسیار شدیدی رنج می برم. در مقابل گرسنگی نیز بسیار حساس هستم.» پدر که «پنجاه سال فاصله سنی با من داشت» سال 63 فوت کرد. او «از قبل از انقلاب تا زمانی که فوت کرد، بسیار مخالف انقلابیون و جمهوری اسلامی بود.»

این روایت های ناخوشایند، نمایی از روزگار کودکی محمدجواد ظریف است. محبوب ترین دیپلمات اکنون جمهوری اسلامی که بر خلاف دوران کودکی، هر روز صبحش را با هزاران دنبال کننده صفحه فیس بوک و توئیترش آغاز می کند، چند روز یک بار میهمان یکی از رسانه هاست، از این کشور به آن کشور می پرد، دخترش پیانو می نوازد و پسرش سنتور، همسرش که ده سال شاگرد حاج اسماعیل دولابی، عارف و واعظ مشهور (1281-1381) بوده، از مفسران مولاناخوان است و  «برای صحبت به عنوان یک معلم اخلاق به نقاط مختلفی از آمریکا و اروپا تا هند و ژاپن» سفر می کند. میان تصویر زندگی این روزهای دیپلمات 54 ساله ایرانی با سال های کودکی، تفاوت از زمین تا آسمان است. اما آیا این تفاوت محدود به جزئیات زندگی روزمره اوست یا بین آنچه ظریف می گوید و آنچه در سر دارد، هم تفاوت از زمین تا آسمان است؟

بازخوانی تحلیلی کتاب «آقای سفیر»، گفت و گوی 368 صفحه ای با محمد جواد ظریف، کوششی است برای یافتن پاسخ این پرسش مهم. این گفت و گو در طول زمستان 89 تا بهار 91، زمانی که آقای دیپلمات، معاون امور بین الملل دانشگاه آزاد اسلامی بود، انجام شده است.

محمدجواد ظریف، 5 ساله بود که برای سفر زیارتی از ایران خارج می شود ولی سفر مهم تر در تابستان 13 سالگی اش رخ می دهد، اقامت سه ماهه در لندن برای دیدار مادر بیمار. لندن شهر مورد علاقه خانواده بوده و 3 سال بعد به گفته ظریف، اصرار داشتند به این شهر برای ادامه تحصیل برود ولی او دعوای تندی با پدرش می کند و می گوید فقط آمریکا. در این دوران، ظریف در مدرسه هم راحت نبوده: «به خودم خیلی ارادت داشتم»؟؟ و «یکی از همکلاسی ها مرتب من را تحقیر می کرد.» ظریف بچه پولدار بود و همکلاسی هایش می گفتند ظریف، خود را تافته جدا بافته می داند. مهاجرت در عین حال، ناشی از نگرانی سیاسی نیز بود. او با انقلابیون مخالف رژیم شاه در ارتباط بوده و پدر می خواست فرزندش از میدان چریک ها دور باشد. ظریف هم به هر دلیل بدش نمی آمد چنین شود و سرانجام سال 1354 با کمک یکی از دوستان پدر که «بعد مشخص شد با ساواک همکاری دارد»، به آمریکا می رود. دانشگاه را با کامپیوتر شروع می کند ولی تغییر رشته می دهد به روابط بین الملل و دکترا می گیرد در این رشته.

ظریف، نخستین دانشجویان انقلابی را در انجمن اسلامی دانشگاه برکلی پیدا می کند: «محمد هاشمی، جواد لاریجانی، حسین شیخ الاسلام و محسن نوربخش.» تیم متمایل به روحانیون که مقابل تیم نزدیک به ملی گرایان گارد گرفته بودند. انقلاب که می شود، ملی گراها دولت موقت را در دست می گیرند، ابراهیم یزدی، وزیر امورخارجه وقت ب توجه به آمریکانشین ها، علی خرم را از تهران می فرستد تا سرکنسول ایران در سانفرانسیسکو شود. این انتخاب اعضای انجمن اسلامی را خوش نمی آید. تنشی کوتاه رخ می دهد ولی طرفین معامله می کنند. خرم، عضو انجمن اسلامی می شود، در مقابل، مقرر می شود «سه نفر از انجمن برکلی به عنوان نماینده و به صورت افتخاری در کنسولگری حضور داشته باشند تا به این ترتیب اطمینان حاصل شود که کنسولگری از خط انقلاب خارج نمی شود.» ظریف یکی از این سه نفر بود و این نخستین تجربه حضورش در یک نهاد دیپلماتیک بود. دی ماه 58، پس از غائله گروگان گیری در تهران و تسخیر سفارت، مسئول و کارمندان کنسولگری ایران در سانفرانسیسکو اخراج می شوند. ظریف از علی خرم وکالت انجام کارها را می گیرد و عملا مسئول کنسولگری می شود.

به گفته ظریف، مخالفت های او و دوستانش از جمله سعید امامی با حضور غیر حزب اللهی ها ادامه پیدا می کند. در این ایام، با تعطیلی دستگاه دیپلماسی در آمریکا، دفتر حفاظت منافع در واشنگتن همه کاره می شود. ظریف به همراه دو نفر دیگر به دیدار رجایی خراسانی، نماینده وقت ایران در سازمان ملل می رود تا به رویه غیرانقلابی این دفتر؟؟ اعتراض کند. سعید امامی هم مانند ظریف معترض بود ولی «مشی بسیار انقلابی» داشت. ظریف «به رفتاری توام با آرامش و ارشاد» اعتقاد داشت و از سوی طیف سعید امامی متهم به لبیرال بودن می شود. برچسبی که بعدها بارها علیه او تکرار شد. رجایی خراسانی اما تدبیر به کار می برد و ظریف لبیرال و امامی انقلابی را دعوت به همکاری می کند. این دعوت آغاز ترقی دیپلماتیک ظریف است، آشنایی مطلوب به زبان انگلیسی، تسلط در نوشتن و سخنرانی، فقدان کادر سیاسی متخصص انقلابی و عدم اعتماد به دیپلمات های سابق هم مزید بر علت این رشد می شود.

در سال های طولانی حضور ظریف در سازمان ملل، او موفق می شود اعتماد یک چهره را بیش از دیگران به خود جلب کند: «علی اکبر ولایتی.» ظریف اعتماد ولایتی را چنان بر می انگیزد که وقتی کارمند محلی ای بیش نبوده و «سمت رسمی و حقوقش از تمام کارمندان نمایندگی از جمله راننده آن کمتر است» توسط رجایی به عنوان کاردار نمایندگی انتخاب می شود، ولایتی هم موافقت می کند. ظریف یاران صمیمی اش را نیز در همین دوران پیدا می کند: «سیروس ناصری و باقر اسدی.» چهره هایی که هسته اولیه یک گروه فعال را تشکیل دادند، گروهی که بعدها در دوران حضور ظریف در معاونت بین الملل وزارت امورخارجه ایران به نام «باند نیویورکی ها» شناخته شد و چهره هایی چون کمال خرازی، صادق خرازی و حسین موسویان هم از سرشناس های آن به شمار می روند.

«سال 66 فشار به ایران برای مشخص کردن موضعش درباره قطعنامه [598] شروع شد» جواد لاریجانی، مسئول مذاکرات بود. ایران برای کش دادن ماجرا، به روش های تاخیری روی می آورد، دبیرکل سازمان ملل را وادار می کند طرح اجرایی برای قطعنامه 598 بنویسد، «با این توجیه که قطعنامه مبهم و نامفهوم است». پس از افزایش فشارها، ظریف و محمد جعفر محلاتی، نماینده وقت ایران در سازمان ملل نامه ای تهیه و برای دور زدن آمریکایی ها، به جای پذیرش قطعنامه، اعلام می کنند طرح اجرایی دبیرکل سازمان ملل را می پذیرند. به گفته ظریف، «شخص حضرت امام اجازه این کار را داده بودند» چند روز بعد اما محتشمی پور، وزیر کشور در سخنان قبل از خطبه نماز جمعه  اعلام می کند که «این نامه کار آقای محلاتی است و اجازه از تهران نیست.» نتیجه این اختلافات به برکناری محلاتی منجر می شود. ولایتی تصمیم می گیرد ظریف را به عنوان نماینده معرفی کند ولی محتشمی پور در هیات دولت میرحسین موسوی می گوید « این فرد آمریکایی است و نمی تواند برود ... میرحسین موسوی تصمیم می گیرد موضوع را به وزارت اطلاعات بفرستد ... ولایتی برای جبران این موضوع با روزنامه رسالت مصاحبه ای داشت و به شدت از بنده حمایت و تقدیر کرد ... از آقای دکتر ولایتی خواهش کردم که پاسخ وزارت اطلاعات هر چه بود، من را از رفتن به نیویورک معاف کند ... به آقای محتشمی پور پیغام دادم که در این دنیا نمی توانم کاری انجام دهم اما در آن دنیا از شما نخواهم گذشت.» اتفاق دیگر سه هفته بعد رقم می خورد. «کا.گ.ب شوروی هیاتی را به ایران اعزام» و اعلام می کند نمایندگی نیویورک به شما خیانت کرده و ما خودمان جلوی آمریکا می ایستادیم. این در حالی است که به گفته ظریف در جریان بررسی قطعنامه، همکاری چندانی با ایران نداشتند. ظریف حدس می زند که از دست رفتن موقعیت جواد لاریجانی هم به خاطر گزارش روس ها بود.

بر خلاف لاریجانی و محلاتی، موقعیت ظریف علیرغم مخالفت ها همچنان قوی باقی می ماند. سال 67، ولایتی به هاشمی رفسنجانی نامه می نویسد و درخواست می کند ظریف در وزارت امورخارجه مامور به خدمت شود. در این دوران کمال خرازی، مامور می شود که نمایندگی ایران در سازمان ملل را بر عهده بگیرد. شرط می گذارد که ظریف هم همراهش باشد: «جالب بود که آقای دکتر ولایتی علی رغم اینکه به راحتی شرایط کسی را نمی پذیرند، این شرایط را پذیرفت.» ظریف مخالفت می کند، «دکتر ولایتی گفتند تو سرباز هستی و فکر کن که تو را به جیرفت فرستاده ایم، می توانی نروی؟» ظریف به نیویورک باز می گردد و به همراه سیروس ناصری، علی اکبر ولایتی را در مذاکرات مربوط به قطعنامه 598 یاری می کند. تابستان 68 تیمی از ایران راهی آمریکا می شود تا در سطحی قوی تر مذاکرات را دنبال کند، عطاءالله مهاجرانی، معاون میرحسین موسوی و حسن روحانی، نائب رئیس مجلس هم در این تیم بودند. این نخستین باری بود که ظریف و حسن روحانی بر سر یک میز دیپلماتیک در عرصه بین الملل نشستند.

مهرماه 66، علی خامنه ای، رئیس جمهور وقت برای شرکت در مجمع به سازمان ملل می رود. این نخستین آشنایی او با ظریف است که «تمام کارهای تشریفاتی» را انجام می داد. در این دوران، رابطه کمال خرازی، نماینده وقت ایران در سازمان ملل با خامنه ای کاملا خوب بود و سبب شد که پس از مرگ خمینی نیز بحث حضورش در نیویورک منتفی نشود. این رابطه خوب سبب برداشتن گام های تازه ای از سوی کمال خرازی شد: « ایشان برای اولین بار از رهبری اجازه گرفتند که با افراد مختلف آمریکایی به جز مقامات رسمی دولتی، صحبت و گفت و گو کنند.» صادق خرازی هم به این تیم پیوست، سیروس ناصری هم بود و جمع دوستان کامل شد. ظریف تا سال 1371 در آمریکا ماند و سپس به خواست علی اکبر ولایتی به تهران بازگشت تا جای منوچهر متکی، معاون وزیر امور خارجه را بگیرد. رابطه متکی و ولایتی در این دوران تیره شده بود و ولایتی او را محترمانه برکنار و به یک معاونت کم اهمیت تر فرستاد.

سال 76، دوباره چپ ها به قدرت بازگشتند و موقعیت ظریف تضعیف شد: «در دوره آقای خاتمی که دوستان چپ گرایش معتدل تری در سیاست خارجی پیدا کردند، باز هم رابطه شان با افرادی چون من خوب نشد ... در دوره دوم آقای خاتمی، یکی از شرایط تندروهای چپ مجلس ششم برای اینکه به آقای دکتر خرازی رای اعتماد بدهند این بود که من را از معاونت عزل کند.» این ماجرا البته سبب نشد که رابطه ظریف و خاتمی خراب شود، چون که ظریف اعتقاد داشت: «آقای خاتمی، رئیس جناح چپ نبود، رئیس جناح چپ کسانی مانند آقای موسوی خوئینی ها و در سیاست خارجی، آقای بهزاد نبوی بودند که دیدگاه های بسیار تندی داشتند.» رابطه خوب ظریف با خاتمی و حمایت ویژه کمال خرازی اما سبب شد که ظریف در معاونت بین الملل باقی بماند، از سال 76 تا سال 81.

به موازات دور شدن چپ ها از ظریف، همچنان رابطه او با علی اکبر ولایتی که آن زمان مشاور امور بین الملل رهبر ایران شده بود، خوب بود و ظریف پشت گرم به حمایت او و  خرازی پیش می رفت. این مثلث، دو موقعیت را در این سال ها رقم زدند. بهمن سال 80 خرازی با ظریف تفاهم می کند که به نیویورک برود و از علی خامنه ای هم اجازه می گیرد: «رهبری به من فرمودند همان روز من به آقای حجازی گفتم که بهترین گزینه برای نیویورک شما هستید ... صحبت های بسیار محبت آمیزی را با من داشتند ... همچنین نکاتی را که برای ماموریت لازم بود، یادآوری کردند.» کیهان در این ایام اما مخالف سرسخت رفتن ظریف به نیویورک بود: «در صفحه اولش نوشته بود که گروهی در وزارت خارجه سعی می کنند ظریف را با استفاده از روش های دبیرخانه ای علیرغم مخالفت مقامات عالیه نظام، به نیویورک بفرستند ... فردای آن روز مجبور شد عذرخواهی کند ... همیشه می گویم که از مسئول آن نمی گذرم ... نمی دانم این چه شرعی است و ایشان چه متشرعی است که از کسی که به او تهمت زده است، معذرت خواهی نمی کند و حلالیت نمی طلبد. البته کماکان نیز این دشمنی و عداوت شان با بنده ادامه دارد.»

سال 82 هم با حمایت ولایتی، ظریف ماموریت دشوار دیگری را بر عهده می گیرد: «آژانس اولین قطعنامه خود را با لحن بسیار تند در شهریور 82 تصویب کرده بود ... در جلسه ای در شورای امنیت، یکی از بزرگواران [علی اکبر ولایتی] با لطفی که به بنده و بعضی دوستان داشتند گفتند این، یک موضوع مهم ملی است و بهترین دیپلمات های ما باید مسئول این موضوع شوند.» همکاری ویژه ظریف و حسن روحانی در یکی از مهم ترین پرونده های سه دهه گذشته دیپلماسی ایران، از این تاریخ، قوی تر می شود.

اعتماد ویژه ولایتی و خرازی و نفوذ این دو در بیت رهبر ایران، دوری اصلاح طلبان از ظریف و مطیع بودن کامل او در برابر رهبر ایران، مهم ترین فاکتورهایی است که سبب می شود آقای دیپلمات چهره مورد اعتماد علی خامنه ای شود و او نیز پاسخ این اعتماد را می دهد: «در تمام دورانی که من مسئولیت داشتم، یک کلمه بدون اجازه رهبری گفته نشده است ... همه مجریان برای چانه زنی [ با رهبری] تلاش می کنند، اما بنده در این قضیه توفیقی نداشتم ... مجری سیاست هایی بودیم که رهبری تعیین کرده است.»

اعتماد ویژه خامنه ای به ظریف در سال 84 مانع از برکناری او از نمایندگی ایران در سازمان ملل متحد توسط احمدی نژاد می شود: «مشخص بود با یک دید بسیار منفی به افرادی که در پرونده هسته ای  مسئولیت داشتند، نگاه می کنند ... تمایل داشتند بنده را قبل از دیگر سفرا برکنار کنند، اما ظاهرا مورد توافق رهبری قرار نگرفت ... قبل از اینکه ایشان به برکنار کردن بنده اقدام کنند، درخواست کرده بودم که من را از ادامه کار معاف کنند و این درخواست را [از طریق دفتر رهبری ] خدمت رهبری مطرح کردم ... این درخواست مورد موافقت ایشان قرار نگرفت.» با این حال احمدی نژاد، ظریف را کاملا گوشه نشین و از فرایند کار خارج و سرانجام برکنار کرد: « از نظر روحی دو سال بسیار پر فشار را گذراندم ... نامه رئیس جمهور به بوش را از یک خبرنگار آمریکایی گرفتم ... آمادگی این را نداشتم که ادامه دهم، اما صرفا از رهبری امتثال امر کرده بودم که مایل بودند ادامه بدهم ... جانشین بنده مشخص شد. من بسیار از انتخاب ایشان استقبال کردم ... من که به شدت سیگار می کشیدم، از خوشحالی این جابجایی، از روزی که جانشینم ویزا گرفت تا به امروز سیگار نکشیده ام ... در صورتی که روزانه سه سیگار برگ می کشیدم.»

پس از برکناری، ظریف به تهران بازگشت، مدتی استاد دانشگاه امام صادق بود و مدتی هم معاون عبدالله جاسبی شد در دانشگاه آزاد. مرداد 89 علیرغم مخالفت ولایتی، متکی او را مجبور کرد که حکم بازنشستگی اش را امضاء کند تا کاملا از دستگاه دیپلماسی دور باشد. هجرانی که چندان دوام نداشت و تابستان 92، او با معرفی حسن روحانی، رای اعتماد از مجلس اصولگرایان گرفت و به خانه خویش باز گشت، این بار در مقام وزیر امور خارجه. 

{[ breaking.title ]}

{[ breaking.title ]}