دیوارهای یخی، عنوان مستندی 27 دقیقه ای است که بازدید آیت الله خامنه ای، رهبر جمهوری اسلامی از موزه عبرت را روایت می کند. ساختمان موزه عبرت که پیش از انقلاب 57، زندان زنان و مدتی زندان ساواک بود، پس از انقلاب به بازداشتگاه توحید تغییر نام داد و سال 81 به موزه تبدیل شد.

بازدید به سال 1384 باز می گردد. مجتبی خامنه ای، فرزندش، وحید حقانیان، مشاور اجرایی خامنه ای و محسنی اژه ای، دادستان اکنون کل کشور او را در این بازدید، همراهی می کنند. هر سه جعبه سیاه سال های پس از انقلاب هستند، اولی جعبه سیاه تندروها، دومی جعبه سیاه بیت و سومی جعبه سیاه دستگاه قضایی.

خامنه ای، عصا به دست از جلوهای دیوارهای سیاه زندان می گذرد، جسدهای نمادین شکنجه شده و آویخته را تماشا می کند، و از خاطرات هشت ماهه اش می گوید، گاهی رو به فرزندش و گاه به رو اندک همراهان. از ایامی که به گفته خودش، "یک طلبه ضعیف، فقیر و زندانی" بود. در دیگر خاطراتش گفته که در زندان مهربان بوده، غذایش را با زندانی کمونیست تقسیم می کرده و نگهبان را فریب می داده اند تا زندانی دیگر بتواند با همسرش چند دقیقه بیشتر حرف بزند و ...

صدای ناله زندانیان، موسیقی متن مستند است، خامنه ای به سلول خودش می رسد و دوباره از خاطرات زندان می گوید: "منوچهری [بازجوی ساواک] گفت تو مثل ماهی از دست بازجوها لیز می خوری." به تماشای تصویر خودش در زندان مشغول می شود: "سلول شماره ۲۰ کمیته مشترک ضد خرابکاری صبح ۲۲ دی ۵۳". آن یکی عکسش در مستند دیوارهای یخی نیست، همان که به روایت نویسنده کتاب «شرح اسم»، افسر ساواک برای تحقیر ریش او را می تراشد. روایت ترس خامنه ای از این تحقیر هم جالب است: " وحشت عظیمی از آن آنچه انتظارش را داشتم، تراشیدن ریش، خشکِ خشک."

کتک هم خورده است در زندان: "هنوز به سلولم وارد نشده بودم كه بازجوی ساواك آمد و سیلی محكمی به صورتم نواخت و لگد محكمی به سینه ام كوبید و شروع به زدن كرد؛ گفت: این غذای ظهرت!"، "پاهایش را به تخت بستند. تازیانه‌ای برداشت و کف پایش را نشانه گرفت. شروع کرد به زدن... دیگری آمد و شلاق را از او گرفت. آن‌قدر زد تا از نا افتاد. نفر سوم شلاق را گرفت. او هم از زدن خسته شد و نفر چهارم. برخی از اینان تازیانه را خیس می‌کردند و آن را بر بدن زندانی فرو می‌آوردند.» (هدایت‌الله بهبودی، شرح اسم، زندگی‌نامه‌ی آیت‌الله سید علی حسینی خامنه‌ای، مؤسسه‌ی مطالعات و پژوهش‌های سیاسی، 1391، ص 459)

خامنه ای تنها با زندان آشنایی ندارد، هشت ماه زندان که تمام می شود، به سه سال اقامت اجباری در ایرانشهر محکوم می شود. عکس هایش، هر چند خندان و سرحال، از تبعیدگاه ایرانشهر در تابستان ۱۳۵۷ هم در کتاب شرح اسم منتشر شده است. دوران تبعید البته بد نگذشته است. محمد خامنه ای درباره همان روزها گفته است: " تركیب حضور آقای اخوی و آقای راشد جهنم آنجا را بهشت كرده بود و نمی‌گذاشت كه خود و دیگران رنج تبعید و حصر سیاسی و گرمای شهر را احساس كنند ... ما را دسته جمعی به باغی به ناهار دعوت كردند و در كلبه و اتاقی از نی و خار و علف كه با آب آن را خنك می‌كردند از ما پذیرایی نمودند. آن روز از لطف كلام و مزاح آقای راشد و برخورد كلمات همراهان ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌به‌ویژه تكلم آقای راشد به چندین زبان خارجی مخلوق الساعه و نوظهور، به قدری به حاضران خوش گذشت كه از یاد نمی‌رود."

از سوی دیگر، خانواده رهبر جمهوری اسلامی، همچون بسیاری از خانواده های زندانیان پس از انتخابات 88، تجربه ملاقات زندان دارند. محمد خامنه ای، آبان 93 در گفت و گو با فارس، از آن روزهای تلخ گفته است: "يكي از خاطرات دهه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ پنجاه من برنامه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ منظم ديدار و ملاقات با ‌‌‌‌‌‌‌‌اخوي‌هاي زنداني‌‌‌‌‌‌‌ام بود. وقتي ياد آن ايام مي­ افتم از تحمل آن اوضاع قدري تعجب مي‌كنم، چون هم بسيار زمان‌گير بود و هم ‌‌‌‌‌‌‌‌رنج‌آور و پردلهره‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ... خانواده هاي زنداني‌ها، از زن و مرد، در سرماي چند درجه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ زمستان و گرماي حدود چهل درجه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ تابستان در آن صف مي ايستادند تا با نزديكانشان ملاقات كنند."

در آن سال ها، علی خامنه ای در سلول انفرادی هم بوده است، پس از بازداشتش در رمضان 1342 در زاهدان که به تهران آورده شد و دو ماه انفرادی در زندان قزل قلعه بود. چهار سال بعد هم در فروردین 46 هم 52 روز بازداشت انفرادی بود: "روزهای سختی را در سلول سپری کردم که گرانی آن‌ها را جز کسانی که طعم آن را چشیده‌اند درک نمی‌کنند... شکنجه‌ روحی و جسمی، غذای روزان و شبان ما بود. فریاد زندانیان در زیر شکنجه گوش را می‌خراشید و در بعضی از شب‌ها تا صبح ادامه داشت. شیوه‌ شکنجه‌گران نیز بسیار حساب‌شده و ماهرانه بود. همه‌چیز در این زندان، خرد کردن روحیه و شخصیت زندانی را هدف گرفته بود." روزگار انفرادی چنان سخت گذشته که از او نقل شده " یک روز سلول انفرادی مساوی با ۱۰ روز در زندان عمومی است"، حتی بیشتر، محمدعلی اسفنانی، سخنگوی کمیسیون قضایی مجلس اردیبهشت 92 در گفت و گو با سایت تابناک روایت کرده است: "مقام معظم رهبری به‌‌تازگی فتوایی به شورای نگهبان داده‌اند که حبس در سلول انفرادی شکنجه است." هاشمی رفسنجانی هم این را تایید و در گفت و گویی که اسفند 92 در ویژه نامه نوروزی روزنامه اعتماد منتشر شد، گفت: "[رهبری] بارها به خود من گفتند اینهایی که بچه های مردم را زندانی می کنند، اگر خودشان به زندان رفته بودند، این کارها را نمی کردند"

هوشنگ اسدی، هم سلولی خامنه ای در روزهای پیش از انقلاب 57، هم در کتاب خاطراتش (نامه هایی به شکنجه گرم) نوشته است از وعده ها و رویاهای بزرگ خامنه ایِ زندانی: "یکی از نگهبانان آمد و دستور داد پتوی خود را بردارم و به دنبالش بروم. بارها [با خامنه ای] درباره اینکه پس از آزادی کجا با یکدیگر ملاقات کنیم سخن گفته بودیم. یکدیگر را در آغوش کشیدیم و گریه کردیم. احساس کردم که رفیق هم سلولیم می لرزد. گمان کردم سرمای زمستان او را لرزانده است. بلوز خود را در آوردم و به او اصرار کردم که آن را بپذیرد. آن را گرفت و پوشید. باز همدیگر را در آغوش گرفتیم. احساس کردم اشک های گرمش بر صوتش سرازیر شده است. سپس در گوش من زمزمه کرد: در سایه حکومت اسلامی یک اشک از بی چشم بی گناهی سرازیر نمی شود."

اسدی در کتاب خاطره دیگری هم دارد، آوردن یک هم سلولی تازه، "جوان کوچک اندامی بود که پاهایش آش و لاش بود ... از اولین نگهبانی ‏که برای دستشویی ما را می برد، کمک خواستیم. هیچ توجهی نکرد. ... تا عصر آن روز هر چه در زدیم و نگهبان را خواستیم، کسی جواب نداد. سرانجام یک نفر آمد و در را باز ‏کرد. آقای خامنه ای گفت:‏ این دارد می میرد...‏ نگهبان نگاهی به جوان انداخت و گفت:‏به جهنم."‏

شبیه این جمله تلخ را می توان در تاریخ سیاسی ایران، یک بار دیگر هم خواند. آنجا که محمد مومن، عضو جامعه مدرسین حوزه علمیه قم که از معتمدین اکنون رهبر جمهوری اسلامی است، می گوید: ""کمی قبل از فوت آیت‌الله آذری‌قمی من به دیدار آقا رفتم و از ایشان درخواست کردم اگر اجازه بفرمایند حصر بیت آیت‌الله آذری برداشته شود تا بلکه ایشان بتواند برای درمان بیماری حادش روانه‌ بیمارستان گردد که در غیر این صورت در مورد ایشان بیم جانی می‌رود. آقا در پاسخ خواسته‌ من گفتند: به دَرَک!" (فراز و فرود آذری قمی، نوشته محسن کدیور).

علی خامنه ای، وقتی گفت به درک دیگر طلبه فقیر، ضعیف و زندانی نبود، او رهبر جمهوری اسلامی بود، همانند آن نگهبان، و به همین اعتبار بود که زمستان 88، وقتی سردار احمدی مقدم، فرمانده نیروی انتظامی لیست بازداشت را به بیت می برد، "به ایشان عرض کردیم که یک تعداد از کسانی که در این فتنه دخیل هستند باید دستگیر شوند. یک لیست 40 نفره بردیم فرمودند؛ این چند نفر با من." به کوچه اختر از سلول شماره 20 نگاه کنید.

{[ breaking.title ]}

{[ breaking.title ]}