وضعیت مهاجران افغانستانی طی دو ماه اخیر و در دوران آتشبس، از یک مهاجر معمولی به یک گروه آسیبپذیر در میانه دو آتش تغییر کرده است. آنها که دهههاست در ایران زندگی میکنند، حالا در وضعیتی قرار گرفتهاند که تروماهای قدیمی ناشی از جنگ افغانستان با شرایط اقتصادی ناشی از جنگ در ایران گره خورده است.
***
جنگ در دو سوی مرز
جنگ برای کسی که از جنگ گریخته هرگز تمام نمیشود؛ فقط صداها تغییر میکنند. این صداها برای مهاجران افغان در ایران در جریان جنگ چهل روزه اخیر بیشتر و بیشتر شد. برای آنها که تا قبل از این طعم آوارگی و بازگشت اجباری را چشیده بودند، جنگ به منزله یک سقوط بود.
«بصیر» پیرمردی که در دهه ۶۰ به ایران آمده و جنگ اخیر را هم تجربه کرده است، میگوید: «هنوز هم وقتی رعد و برق میزند، دستهایم میلرزد. در هرات، رعد و برق یعنی راکت. چهل سال است در ایرانم، اما گوشهایم هنوز جنگی است.»
برای مهاجران افغانستانی ساکن ایران، جنگ یک خاطره نیست؛ یک تقدیر است. آنها که روزی از شعلههای کابل و هرات به همسایه غربی پناه آوردند تا طعم صلح را بچشند، حالا خود را در جغرافیایی میبینند که سایه سنگین جنگ بر سر آن سنگینی میکند. این روایتِ مردمی است که میگویند: «انگار جنگ دست از سر تقدیر ما بر نمیدارد.»
در شبهایی که سایه پهپادها یا صدای پدافند در آسمان ایران شنیده میشد، مهاجران افغانستانی اولین کسانی هستند که به لرزه میافتند. برای یک ایرانی، این صداها شاید تهدید جدید باشد اما برای مهاجر، این صدا بازگشت کابوس است.
«غلامسخی» ۵۸ ساله، ساکن حاشیه شهر اصفهان از روز اول جنگ حرف میزند: «شبی که صدای پدافند آمد، من بیاختیار رفتم زیر تخت. همسایهام که ایرانی است، آمد دم در و پرسید چرا اینقدر ترسیدهای؟ نگفتم که من این صدا را چهل سال پیش در بمبارانهای شوروی در مزارشریف شنیدهام. او فکر میکند این یک اتفاق جدید است اما برای من، این یعنی تمام آن آوارگیها دوباره دارد شروع میشود. ما به ایران آمدیم که صدای هواپیما یعنی سفر، نه یعنی بمب. حالا دوباره آسمان برایمان بوی باروت میدهد.»
جنگ کاغذها
یک مهاجر، حتی وقتی از گلوله دور است، باید با جنگ نگاهها و جنگ مدارک دستوپنجه نرم کند. اگر در میدان جنگ، سنگر از جان محافظت میکند، در مهاجرت، مدارک هویتی همان سنگر هستند. نداشتن مدرک یا ابطال آن، برای یک مهاجر حکمی مشابه با بیپناه ماندن در تیررس دشمن را دارد. این یک جنگ بوروکراتیک است. ترس از رد مرز شدن و بازگشت به آغوش جنگی که از آن گریختهاند، کابوس شبانه بسیاری از مهاجران است.
صفهای طولانی مقابل دفاتر کفالت، دستکمی از صفهای توزیع نان در شهرهای محاصرهشده ندارد؛ هر دو برای زندهماندن است و هراس از آیندهای نامعلوم.
«فاطمه» دانشجوی رشته ادبیات میگوید: «وقتی در دانشگاه شعر حافظ میخوانم، حس میکنم وارث تمام این زبان هستم اما وقتی میخواهم یک سیمکارت به نام خودم بخرم و نمیتوانم، یادم میافتد که من فقط یک شماره در یک پرونده هستم. ما نسلی هستیم که بین دو مرز ایستادهایم؛ نه آنقدر افغانستانی هستیم که در کابل غریبه نباشیم و نه آنقدر ایرانی شمرده میشویم که شناسنامه داشته باشیم. ما در زبان زندگی میکنیم، چون زبان تنها سرزمینی است که از ما پاسپورت نمیخواهد.»
در شرایط جنگی، هر شهروندی به دولت و امکانات کشورش تکیه میکند اما مهاجر، بهویژه اگر فاقد مدارک رسمی باشد، در لحظه خطر هیچ پناهگاه قانونی ندارد. در حین درگیریهای نظامی یا امنیتی اخیر، فشار بر مهاجران به دلیل مسایل امنیتی دوچندان میشود. این یک جنگ روانی است که مهاجر را در وضعیت دفاعی قرار میدهد. در شرایط بحرانی، جامعه میزبان بهدلیل استرس ناشی از جنگ، ممکن است نسبت به «دیگری» حساستر و تندخوتر شود. مهاجر افغانستانی در این میان، با ترس اخراج یا برخورد قهرآمیز روبهروست. او باید همزمان هم نگران جانش در برابر بمب احتمالی باشد، هم نگران جایگاهش در جامعهای که زیر فشار است.
«حمیده» مادر سه فرزند بدون شناسنامه است و از ترسهای دیگرش در میانه جنگ میگوید: «وقتی حرف از جنگ میشود، همه نگران ذخیرهی نان و آذوقهاند. من نگران این هستم که اگر وضع بدتر شود، ما را اولین نفر از شهر بیرون میکنند یا اصلا کسی سراغ ما را میگیرد؟ در جنگ، غریبه بودن جرم است. ما در ایران ریشه دواندهایم اما در شبهای بحرانی، حس میکنیم حتی دیوارهای خانهای که کرایهاش را میدهیم هم با ما غریبهاند. ما نه راه پیش داریم و نه راه پس؛ پشت سرمان طالبان است و پیش رویمان جمهوری اسلامی.»
دردهای بدون مرز
مهاجر افغانستانی کسی است که خانهاش در آتش سوخته و اکنون در باران ایستاده است؛ او از خیس شدن مینالد اما از بازگشت به آتشی که پشت سرش زبانه میکشد هم وحشت دارد. تاریخ نشان میدهد این مهاجران معماران دوباره زندگی خویشاند. مردمانی که کیلومترها پیادهروی کردهاند تا نهتنها زنده بمانند بلکه زندگی بسازند.
جنگ شاید جغرافیا را تغییر دهد اما نمیتواند پیوندهای انسانی را از بین ببرد. آنها در ایران ماندهاند، کار کردهاند، شعر گفتهاند، عاشق شدهاند و بخشی از گوشتوپوست این خاک شدهاند. پایداری مهاجر افغانستانی در شرایط جنگی ایران، یک آیینه تمامنما از بیثباتی منطقه است. او نشان میدهد که امنیت چقدر شکننده است. حضور او در ایران در میانه این بحران، ثابت میکند که دردهای خاورمیانه مرز ندارند.
از بخش پاسخگویی دیدن کنید
در این بخش ایران وایر میتوانید با مسوولان تماس بگیرید و کارزار خود را برای مشکلات مختلف راهاندازی کنید
ثبت نظر