در روزهای منتهی به چهاردهمین دوره انتخابات زودهنگام ریاستجمهوری، در پی سقوط بالگرد «ابراهیم رئیسی» و مرگ او و همراهانش، گروههای بسیاری از خانوادههای قربانیان بیش از چهل دهه جنایتهای جمهوری اسلامی، مادران دادخواه، خانوادههای قربانیان انهدام هواپیمای اوکراینی، زندانیان سیاسی از داخل زندانهای ایران، انجمنها و تشکلهای دانشجویی و دانشآموزی، فرهنگیان، گروههای به حاشیه رانده شده دینی و مذهبی، بهویژه شهروندان سنی، گروهی از مجروحان و بازداشتشدگان جنبش «زن، زندگی، آزادی» و بسیاری از کنشگران سیاسی و اجتماعی و فعالین حقوق زنان و کودکان، بر عدم مشارکت در انتخابات پیش رو تاکید داشتند.
در همین زمینه، «احمدرضا حائری»، فعال حقوقبشر زندانی در زندان قزلحصار، با انتشار نامهای، عدم مشارکت در «انتصابات» ریاستجمهوری را، دلیلی برای «ﭘﺎﺳﺪاری از "نه ﺑﺎﺷﮑﻮه" ﻣﺮدم اﯾﺮان» در انتخابات گذشته مجلس شورای اسلامی عنوان کرد.
در این نامه که همزمان با «روز جهانی منع شکنجه» نوشته شده، آقای حائری ضمن اشاره به شکنجه زندانیان در زندانهای مختلف، به تجربه اولین انتخاباتی که در آن شرکت کرده پرداخته و آن را بیهوده و بینتیجه قلمداد کرده و با بیان یک خاطره، از نسل جدید خواسته تا به جمهوری اسلامی که از آن با نام «غاصبان آزادی» نام برده، «مشروعیت مجدد» ندهند.
در این نامه که نسخهای از آن به دست «ایرانوایر» رسیده، آمده است:
ﺣﻤﺎسه ﺑﺰرگ ﻣﺮدم اﯾﺮان در اﺳﻔﻨﺪ۱۴۰۲ و اردیبهشت۱۴۰۳ ﺑﺮای ﺑﺎزﭘﺲﮔﯿﺮی «ﺣﻖ ﺗﻌﯿﯿﻦ ﺳﺮﻧﻮﺷﺖ»، ﭼﻨﺎن ﺳﺘﺮگ و ﻣﮭﻢ ﺑﻮد که آرا ﻣﻨﺼﻮﺑﺎن ﻣﺠﻠﺲ و ﺧﺒﺮﮔﺎن در اﯾﺮان ۸۵ ﻣﯿﻠﯿﻮﻧﯽ ﮐﻨﻮﻧﯽ، ﮐﻤﺘﺮ از ﯾﮏ ﺳﻮم آرا ﮐﺴﺎﻧﯽ ﺑﻮد که در اﯾﺮان ۳۶ ﻣﯿﻠﯿﻮﻧﯽ ۴۴ ﺳﺎل ﭘﯿﺶ، از راهیابی به ﻣﺠﻠﺲ اول ﺑﺎزﻣﺎﻧﺪﻧﺪ. (ﻣﻨﺼﻮﺑﺎن ﻣﺠﻠﺲ دوازدھﻢ ﺑﺎ ۱۹۰ ھﺰار و ﺣﺪود دو درﺻﺪ رای ﻣﺮدم تهران ﯾﺎ رای رییس ﻣﺠﻠﺲ ﻓﻌﻠﯽ ﺑﺎ ﮐﻤﺘﺮ از ﭘﺎﻧﺼﺪ ھﺰار رای را ﻣﻘﺎیسه ﮐﻨﯿﺪ ﺑﺎ آرا ﻣﺠﻠﺲ اول که ﮐﺴﺎﻧﯽ ﺑﺎ ﺑﯿﺶ از ﭘﺎﻧﺼﺪ ھﺰار رای، از راھﯿﺎﺑﯽ به آن ﻣﺠﻠﺲ ﺑﺎزﻣﺎﻧﺪﻧﺪ.)
«نه ﺑﺎﺷﮑﻮه» اﯾﻦ ﺣﻤﺎسه ﺑﺰرگ ﭘﺲ از ﺳﺎلھﺎ ﻣﺒﺎرزه ﻣﺴﺘﻤﺮ ﺧﺸﻮﻧﺖپرهیز ﻣﺮدم ﺑﺮای دﺳﺖﯾﺎﺑﯽ به «ﺣﻖ ﺗﻌﯿﯿﻦ ﺳﺮﻧﻮﺷﺖ»، ﻣﻌﺎدﻻت صحنه ﺳﯿﺎﺳﯽ ﮐﺸﻮر را ﺑﺮای همیشه ﺗﻐﯿﯿﺮ داد. از ﺳﺎل ۷۶ ﺗﺎ ۹۶، اﯾﻦ ﻣﺮدﻣﺎن ﺳﺘﻤﺪﯾﺪه اﯾﺮان ﺑﻮدﻧﺪ که از ﺳﺮ «ﺗﺮس و اﺳﺘﯿﺼﺎل» ﺑﺮای اﯾﺠﺎد ﺗﻐﯿﯿﺮ ﭘﺎی ﺻﻨﺪوق رای ﻣﯽرﻓﺘﻨﺪ، ﺣﻀﻮری که ھﯿﭻ دﺳﺘﺎورد ﭘﺎﯾﺪاری ﺑﺮای آنها ﻧﺪاﺷﺖ؛ و اﯾﻦ ﺑﺮای ﻧﺨﺴﺘﯿﻦ ﺑﺎر ﺑﻮد که ﺗﺮس و اﺳﺘﯿﺼﺎل را اینبار نه ﻣﺮدم آﮔﺎه، بلکه ﺣﺎﮐﻤﯿﺖ اﺳﺘﺒﺪادی تجربه ﻣﯽﮐﺮد.
ﯾﮏ ﻣﺎه ﭘﯿﺶ و ﭘﺲ از ﺧﻠﻖ اﯾﻦ حماسه ﺑﻮد که ﯾﮏ هفتهای را ﺑﺪون دﯾﺪن رﻧﮓ آﻓﺘﺎب در ﺳﻠﻮلھﺎی اﻧﻔﺮادی واﺣﺪ سه زﻧﺪان ﻗﺰلحصار درﺑﻨﺪ ﺑﻮدم. در ﺳﻠﻮل ﮐﻨﺎری ﺟﻮاﻧﯽبه ﻧﺎم «ﺑﻨﯿﺎﻣﯿﻦ.م»، سه هفتهای ﻣﯽﺷﺪ که به آﻧﺠﺎ ﻣﻨﺘﻘﻞ ﺷﺪه ﺑﻮد. ﯾﺎزده ﻣﺎه ﺑﻮد که از زﻧﺪان ﻋﺎدل آﺑﺎد ﺷﯿﺮاز ﺗﺎ ﺑﺎزداﺷﺘﮕﺎهھﺎی ﻣﺨﺘﻠﻒ ﺳﭙﺎه ﺗﺤﺖ شکنجه ﺳﻠﻮل اﻧﻔﺮادی ﻗﺮار داﺷﺖ، ﺑﺮای اﻗﺮار به گناهی که ﻣﯽﺗﻮاﻧﺴﺖ ﺑﺮاﯾﺶ ﺳﺎلها ﺣﺒﺲ ﯾﺎ ﺣﺘﯽ ﺣﮑﻢ اﻋﺪام در ﭘﯽ داشته ﺑﺎﺷﺪ. ﺻﺪاھﺎﯾﯽ که از ﺳﻠﻮل ﺑﻨﯿﺎﻣﯿﻦ ﻣﯽآﻣﺪ و رﻓﺘﺎرش ﺑﺎ نگهبانان، ﻧﺸﺎن ﻣﯽداد ﯾﺎزده ﻣﺎه شکنجه انفرادی، روانش را از هم پاشیده است.
ﯾﺎد جمله «ﻣﯿﺸﻞ ﻓﻮﮐﻮ» در ﮐﺘﺎب «ﻣﺮاﻗﺒﺖ و تنبیه، ﺗﻮﻟﺪ زﻧﺪان»، اﻓﺘﺎدم که در ﺗﻮﺻﯿﻒ شکنجه «چهار شقه» ﮐﺮدن اﻧﺴﺎن در ﻗﺮون وﺳﻄﯽ ﻣﯽﮔﻮﯾﺪ: «ﻣﺮگ-ﺗﻌﺬﯾﺐ هنر نگهداری زﻧﺪﮔﯽ در درد اﺳﺖ، آن ھﻢ از طﺮﯾﻖ ﺗﻘﺴﯿﻢ زﻧﺪﮔﯽ به ﻣﺮگ "ھﺰار ﺑﺎره" و رﺳﺎﻧﺪن به "ﺷﺪﯾﺪﺗﺮﯾﻦ ﺟﺎن ﮐﻨﺪن" ﭘﯿﺶ از آنکه زﻧﺪﮔﯽ به ﭘﺎﯾﺎن ﺑﺮﺳﺪ.»
ﺗﻮﺻﯿﻒ ﻓﻮﮐﻮ از چهار شقه ﮐﺮدن اﻧﺴﺎن، ﺷﺒﺎھﺖ ﻏﺮﯾﺒﯽ دارد ﺑﺎ «شکنجه ﺳﻠﻮل اﻧﻔﺮادی»، و ﺑﺮای ھﻤﯿﻦ اﺳﺖ که در سلولهای اﻧﻔﺮادی نهادهای اﻣﻨﯿﺘﯽ ﺟمهوری اﺳﻼﻣﯽ که ﺧﻮد ﺗﺎﮐﻨﻮن دﯾﺪهام، ھﯿﭻﭼﯿﺰ ﺟﺰ دورﺑﯿﻦ ﻧﻈﺎرﺗﯽ ﭘﯿﺪا ﻧﻤﯽﺷﻮد؛ دورﺑﯿﻨﯽ ﺑﺮای آنکه شکنجهگر ﻣﻄﻤﺌﻦ ﺷﻮد زﻧﺪاﻧﯽ در اﺛﺮ درد و رﻧﺞ رواﻧﯽ و ﺟﺴﻤﯽ اﻧﻔﺮادی ﺧﻮدﮐﺸﯽ ﻧﻤﯽﮐﻨﺪ، ھﻤﺎن «هنر نگهداشتن زﻧﺪﮔﯽ در درد.»
ده ﺳﺎل ﭘﯿﺶ در اﻧﻔﺮادی دواﻟﻒ ﺳﭙﺎه به ﺑﺎزﺟﻮ ﮔﻔﺘﻢ: «ﺷﻤﺎ ﻣﮕﺮ از اﻣﺎم ﻋﻠﯽ دم ﻧﻤﯽ زﻧﯿﺪ!؟ اﯾﻦ شکنجهها ﮐﺠﺎ از ﻋﺪل ﻋﻠﯽ ﻧﺸﺎن دارد!؟" ﺑﺎزﺟﻮ در ﭘﺎﺳﺨﯽ ﺻﺎدﻗانه و ھﻮﻟﻨﺎک ﮔﻔﺖ: «او ﻋﻠﯽ ﺑﻮد…، ﻣﺎ اﮔﺮ ﻣﯽﺧﻮاﺳﺘﯿﻢ ﭼﻮن او ﺑﺎ ﻣﺨﺎﻟﻔﯿﻦ رﻓﺘﺎر ﮐﻨﯿﻢ، ﻣﺜﻞ او، ﻋﻤﺮ جمهوری اﺳﻼﻣﯽ به ﭘﻨﺞ ﺳﺎل ﻧﻤﯽرﺳﯿﺪ!»
ﺑﻌﺪ از ﯾﮏ هفته وﻗﺘﯽ از ﺳﻠﻮل اﻧﻔﺮادی به ﺑﻨﺪ ﻋﻤﻮﻣﯽ ﺑﺮﮔﺸﺘﻢ، دﯾﺪم ﺣﮑﻮﻣﺖ «ﻣﺴﺘﺎﺻﻞ» از ﺷﮑﻮه ھﻤﺒﺴﺘﮕﯽ ﻣﺮدم در اﺳﻔﻨﺪ۱۴۰۲، ﺑﺎز ھﻢ معرکهای راهانداخته ﺑﺮای اﻧﺘﺨﺎب رییس دوﻟﺖ ﺟﺪﯾﺪ، و در ﮐﻤﺎل ﺗﺎﺳﻒ ﻣﻄﻠﻊ ﺷﺪم که ﺑﺮﺧﯽ ﺟﺮﯾﺎﻧﺎت ﺳﯿﺎﺳﯽ در اﯾﻦ ﺗﻼﺷﻨﺪ که ﻣﯽﺗﻮاﻧﻨﺪ ﺑﺎ اﺳﺘﻔﺎده از «ﺗﺮس و اﺳﺘﯿﺼﺎل و ﻧﻮﻣﯿﺪی» ﻣﺮدم، آنها را وارد اﯾﻦ معرکه اﻧﺘﺼﺎب ﮐﺮدهاﻧﺪ که به ﻧﺎﻣﺰد ﻣﻮرد تاییدشان رای دھﻨﺪ! ﻏﺎﻓﻞ از اینکه اﯾﻦ ﻣﺮدم آﮔﺎه ﺑﺎور دارﻧﺪ به ﻣﺴﯿﺮ ﺗﺎزه ﺑﺮای ﺑﺎزﭘﺲ ﮔﺮﻓﺘﻦ «ﺣﻖ ﺗﻌﯿﯿﻦ ﺳﺮﻧﻮﺷﺖﺷﺎن» ﮔﺎم ﮔﺬاشتهاند و در ﺷﺶ ﺳﺎل اﺧﯿﺮ در اﯾﻦ ﻣﺴﯿﺮ، ﺧﻮنھﺎ و هزینههای ﺑﺴﯿﺎری دادهاﻧﺪ.
دﯾﮕﺮ اﯾﻦ ﻣﺮدم ﺧﻮد بهتر ﻣﯽداﻧﻨﺪ که ﻗﺪرت حاکمه در جمهوری اﺳﻼﻣﯽ «رای ﻣﺮدم» را ﻓﻘﻂ بهعنوان «زﯾﻨﺖ اﻟﻤﺠﺎﻟﺲ» ﺣﺎﮐﻤﯿﺖ اﺳﺘﺒﺪاد دﯾﻨﯽ ﻣﯽﺧﻮاھﻨﺪ و رییسجمهور در ﺳﺎﺧﺘﺎر ﺗﺤﺖ اﻣﺮ اﯾﺸﺎن، تنها ﻧﻘﺶ ﺗﺪارﮐﺎﺗﭽﯽ ﺑﺮای «اﺟﺮای اواﻣﺮ» را دارد.
ﺧﻮب اﺳﺖ ﺑﺮای اﺳﺘﺤﻀﺎر ﻧﺴﻞ آﮔﺎه زﻧﺎن و ﻣﺮدان ﺟﻮان دهه هفتاد و هشتاد و ﻧﺎظﺮ به ﻣﻮﺿﻮع «شکنجه ﺳﻔﯿﺪ»، رواﯾﺘﯽ را از تجربه گذشته ﻧﺴﻞ ﺧﻮدم ﯾﺎدآور ﺷﻮم: «اﻣﺮوز دوشنبه ﭘﻨﺞ ﺗﯿﺮ در ﺗﻘﻮﯾﻢ ﺳﺎزﻣﺎن ﻣﻠﻞ، "روز جهانی ﻣﻨﻊ شکنجه" اﺳﺖ و ﺳﺎزﻣﺎن ﻣﻠﻞ ﺣﺪود چهار دهه ﭘﯿﺶ ﮐﻨﻮاﻧﺴﯿﻮﻧﯽ ﺑﯿﻦاﻟﻤﻠﻠﯽ را ﺑﺮای مقابله ﺑﺎ اﻧﻮاع شکنجه روﺣﯽ و جسمی ﺗﺼﻮﯾﺐ ﮐﺮد که ﻋﻤﻮم ﮐﺸﻮرھﺎی دﻧﯿﺎ ﻧﯿﺰ به آن پیوستهاند.
آن زمان که ما رای اوﻟﯽ ﺑﻮدﯾﻢ، ﻧﻤﺎﯾﻨﺪﮔﺎﻧﯽ را اﻧﺘﺨﺎب ﮐﺮدﯾﻢ که همچون اﯾﻦ آﻗﺎﯾﺎن از اﯾﺠﺎد ﺗﻐﯿﯿﺮات و اﺻﻼﺣﺎت "ﺑﺮای اﯾﺮان" دم ﻣﯽزدﻧﺪ و اﺗﻔﺎﻗﺎ در آن ﻣﺠﻠﺲ (ﻣﺠﻠﺲ ﺷﺸﻢ) ﭘﯿﻮﺳﺘﻦ جمهوری اﺳﻼﻣﯽ به "ﮐﻨﻮاﻧﺴﯿﻮن ﻣﻨﻊ شکنجه" به ﺗﺼﻮﯾﺐ رﺳﯿﺪ؛ اﻣﺎ ﻣﯽداﻧﯿﺪ ﺳﺮﻧﻮﺷﺖ آن چه ﺷﺪ!؟ دو ﺑﺎر ﺗﻮﺳﻂ ﺷﻮرای ﻧﮕﮭﺒﺎن ﻣﻨﺼﻮب رھﺒﺮ جمهوری اﺳﻼﻣﯽ رد ﺷﺪ و به ﻣﺠﻤﻊ ﺗﺸﺨﯿﺺ ﻣﺼﻠﺤﺖ ﻣﻨﺼﻮب رھﺒﺮ ﻓﺮﺳﺘﺎده و آﻧﺠﺎ ﺑﺮای همیشه ﺑﺎﯾﮕﺎﻧﯽ ﺷﺪ! ﯾﻌﻨﯽ ﻣﺸﯽ اﺻﻼحطﻠﺒﯽ ﺳﯿﺎﺳﯽ ﻧﺘﻮاﻧﺴﺖ اﯾﻦ دستاورد را ﺑﺮای ﻣﺎ داشته ﺑﺎﺷﺪ که دﺳﺖﮐﻢ "شکنجه ﻧﺸﻮﯾﻢ!"»
اﯾﻨﮏ ﺿﻤﻦ ﮔﺮاﻣﯿﺪاﺷﺖ ﯾﺎد همه ﻗﺮﺑﺎﻧﯿﺎن شکنجه در ﺳﺎﻟﯿﺎن اﺧﯿﺮ، از ﺧﺎﻧﻢھﺎ و آﻗﺎﯾﺎﻧﯽ که اﻣﺮوز ﭘﺮﭼﻢ ﺷﻌﺎر ﻓﺮﯾﺒﻨﺪه «ﺑﺮای اﯾﺮان» را دوﺑﺎره در دﺳﺖ گرفتهاند، خاضعانه ﻣﯽﺧﻮاھﻢ ﺑﺎ ﻣﺮدﻣﺎن ﺳﺘﻤﺪﯾﺪه و آﮔﺎه اﯾﻦ ﺳﺮزﻣﯿﻦ ﺻﺎدق ﺑﺎﺷﻨﺪ و اﻧﺘﻈﺎر نداشته ﺑﺎﺷﻨﺪ آنها ﺑﺎ ﻣﺸﺎرﮐﺖ در اﻧﺘﺼﺎب «رییس دوﻟﺖ» ﺟﺪﯾﺪ جمهوری اﺳﻼﻣﯽ، به ﻏﺎﺻﺒﺎن «آزادی» و «ﺣﻖ ﺗﻌﯿﯿﻦ ﺳﺮﻧﻮﺷﺖ» اﯾﻦ ﻣﻠﺖ، ﻣﺸﺮوﻋﯿﺖ ﻣﺠﺪد ﺑﺪھﻨﺪ.
احمدرضا حائری
زندان قزلحصار
۴تیر۱۴۰۳
از بخش پاسخگویی دیدن کنید
در این بخش ایران وایر میتوانید با مسوولان تماس بگیرید و کارزار خود را برای مشکلات مختلف راهاندازی کنید
ثبت نظر