«حال ما خوب نیست، وضعیت اقتصادی و اجتماعی داغون.» این جمله یکی از جوانان تهران، ده روز پس از آتشبس است. میلیونها ایرانی مانند او از آینده نگرانند، بهویژه که سایه جنگ دوباره بر فضای کشور سنگینی میکند. برخی از آنها به زندگی با صدای بمبها خو گرفتهاند، اما بیثباتی اقتصادی و قطع ارتباط با دنیا، بر دامنه اضطرابشان افزوده است. اینترنتی که روزگاری رگ حیات کسبوکار و ارتباطات بین مردم بود، حالا به کالایی لوکس و دستنیافتنی تبدیل شده است. همین هم یکی از عوامل خشم علیه جمهوری اسلامی است.
وقتی تلاش کردم تا با دوستانی از ایران حرف بزنم تا حال و هوای این روزهایشان را بفهمم، مکالمه بسیار طولانی و دشوار بود. مدام اینترنتشان قطع میشد، صدا منقطع میآمد، و برای یک گفتگوی سیدقیقهای نزدیک به دو ساعت تلاش کردیم. احساسات متناقض در حرفهایشان موج میزد؛ از همه چیز نگران بودند و کسی آینده روشنی پیش رویش نمیدید. آنها خود را در میان انبوهی از مشکلات شخصی، اجتماعی و سیاسی رها شده مییافتند و یک نقطه مشترک داشتند؛ با ماندن جمهوری اسلامی، چیزی بهتر نخواهد شد.
اقتصاد و ارتباطات زیر سایه جنگ
در تلاش برای اینکه بفهمم که حال و روز بخشی از مردم ایران این روزها چیست و به چه فکر میکنند مانع اول اینترنت بود و سوال اولم هم از آنها این که چگونه اینترنت گرفتهاید؟ «رضا» که اهل تهران است و ۵۰ سال دارد و در یکی از بزرگترین شرکتهای پخش ایران کار میکند، گفت دوستانی دارد که برایش اینترنت فراهم کردهاند، اما توضیح اضافهای نداد. «سحر» که یک رستوران کوچک دارد و تازه پا به سی سالگی گذاشته است گفت «از این گیگیها میخرم، هر گیگ رو ۶۰۰ هزار تومن.» حامد یک مربی ورزش است؛ ۲۸ سال دارد و میگوید دو بار سرش برای گرفتن ویپیان کلاه رفته و بعد از آنکه پولش را گرفتهاند، بلاکش کردهاند. او میگوید کانکشن استارلینک میگیرد. «محمدعلی» که دانشجو رشته علوم اجتماعی است و ۳۲ سال دارد توضیح میدهد: «در ایران دو نوع کانفیگ میفروشن، یکی برای تلگرام یکی برای اینترنت بین المللی. کانفیگ تلگرام ۱۸۰ هزار تومن و هر گیگ اینترنت آزاد هم ۵۰۰ هزار تومان.»
همین اعدادی که در موردش حرف میزنیم ما را به سرعت به سمت اقتصاد میبرد. محمدعلی میگوید این روزها ما «فلاکت زدهایم ولی هنوز نمیدونیم دقیقا حجم ویرانی چقدره». تلفن بعدی هم همین است: «اوضاع اقتصادی این روزهای ما فاجعه است. شرکتهای زیادی تعطیل شدند و کارگران بسیاری بیکارند.» رضا با گفتن این جملات توضیح میدهد که از دی ما به بعد تقریبا بازار «تق و لق است.» او یک طرف ماجرا را به مقوله اینترنت باز میگرداند و میگوید فقدان اینترنت باعث شد که بسیاری از خرده فروشان نتوانستند جنس بفروشند، شرکتها هم به خاطر «وضعیت مزخرف اینترنت خیلی از کارهاشون رو که به خارج از ایران ربط داشت کمتر کردن و این تو تولیدشون اثر گذاشت.»
او توضیح میدهد: «فضا به گونهای است که میتونیم بگیم زنجیره تامین از هم پاشیده. خیلی از مواد اولیه تولید نمیشه. آلومینیوم و فولاد در بازار زیاد نیست و این کمبودها باعث شده که قیمت مسکن هم افزایشی بشه.» او میگوید: «بسیاری از شرکتهای مادر دچار مشکل شدهاند و شرکتهای کوچکی که برای آنها تامین مواد انجام میدادند، نیز دچار مساله شدهاند» او میگوید که شنیده است در صنایع مادر حداقل صد هزار نفر از کار بیکار شدهاند. همچنین یازده شرکت کوچک تامینی هم که با آنها در تماس بوده به کل بستهاند. رضا مطرح میکند که کارخانههایی که نبستهاند برای اینکه سرپا بمانند کارگران ساده را اخراج میکنند. او میگوید «یکی دیگر از نگرانی این روزهای شرکتها که اخراجها را بیشتر کرده میزان افزایش حقوق است که آنها نمیتوانند پرداخت کنند.»
دولت اخیرا تصمیم گرفته است تا حقوق کارگران در ایران را ۶۰ درصد افزایش دهد. این موضوع اگرچه قرار بود زندگی عمومی کارگران را اندکی بهبود ببخشد اما در فضای جنگ وضعیت پیچیدهای رقم زده است، به ویژه که دولت نگفته که از کارخانهها حمایتی خواهد کرد. «علیرضا سلیمی»، نماینده مجلس میگوید: «بسیاری از کارگران با تعدیل از کار روبهرو شدهاند آن هم در شرایطی که مشکلات اقتصادی و معیشتی به واسطه شرایط جنگی دوچندان شده است». او خطاب به کارخانهداران نیز گفت: «در این شرایط جنگی مجموعههایی که توان دارند، در نگاهداشت کارگران کمک کنند.» او گفت که دولت هم به این شرکتها کمک خواهد کرد اما دولت تا این لحظه نه تنها اقدامی نکرده بلکه بخشنامه افزایش دستمزدها را هم نداده است. نماینده جامعه کارگری در شورای عالی کار در ۳۰ فروردین گفت: «یک ماه از تعیین حداقل دستمزد سال ۱۴۰۵ در شورای عالی کار میگذرد ولی هنوز بخشنامه افزایش مزد ابلاغ نشده است. تأخیر در ابلاغ بخشنامه افزایش مزد ۱۴۰۵، امروز به مهمترین دغدغه کارگران و کارفرمایان تبدیل شده است.»
«دارو و میوه خیلی گرون شده. وضعیت اقلام پلاستیکی هم خیلی بده. بگذار اینجوری بهت بگم که چند روز پیش رفتم تو محله، آفتابه ۲۱۰ هزار تومن بود و فروشنده میگفت قسطی هم میدم.» محمدعلی میگوید که ترس از قطع آب و از بین رفتن زیرساختها مردم را به اختیار کردن راههای سنتی کشانده است.
عددها زندگی و ذهنها را اشغال کرده بود. هر کدام از کسانی که با آنها صحبت میکردم قیمتهای محصولات متفاوتی را ذکر کردند. «شیر پاکتی قبل جنگ ۱۰۴ هزار و الان ۱۲۰ هزار تومن.» «ماست زیر ۱۰۰ تومن بود و الان بیشتر از ۲۰۰ هزار تومن.» رضا میگوید: «قیمت غذای کترینگ نزدیک به دو برابر شده و این نشون میده که بقیه محصولات چقدر بالا رفتن.»
سحر از تجربه خود در رستوران چندان صحبت نمیکند. از اینکه مجبور شده است که دو نفر از همکاران خود را اخراج کند، ناراحت است. ولی توضیح میدهد که «هر چی که فکرش رو بکنی گرون شده، از پلاستیکی که قراره غذا رو بگذاریم توش تا گوجه فرنگی و برنج و مرغ. حالا قیمت گوشت کمی کمتر گرون شد ولی خب همه اینا باعث شد که ما هم قیمت بعضی از غذاهامون رو بالا ببریم.» او میگوید مشتریانش هم کم شدهاند.
در فضای ورزشی نیز قیمت محصولات بسیار گران شده است. حامد میگوید: «پروتئین میخریدیم ایرانی ۵۰۰ هزار و خارجی مثلا یک میلیون الان هر کی هر چی قیمت بده همونه. خارجی که پیدا نمیشه اصلا. اون روز رفتن پروتئین وی کاله خریدم ۴ میلیون و پانصد.»
رضا نیز میگوید محصولات وارداتی قیمت ندارند، «شما یک شوینده ساده خارجی پیدا کنی هرچی فروشنده قیمت بده همونه.» یا از قیمت قهوه خارجی میگوید که «ما الان قهوه یک کیلویی داریم که قیمتش تو این ۵۰ روز سه برابر شده» یا «پیراهنی که قبل جنگ ۵ میلیون تومان بود الان ۱۲ میلیون میفروشن.» اما مثالی که حامد از محصولات وارداتی میزند، قابل توجهتر است. او میگوید که نیاز به خرید یک روتر داشت ولی نمیدانست که کی باید بخرد و تا امروز نخریده است. اما فرایند قیمتی که دیده را اینگونه توضیح میدهد «روتر قیمتش اواخر اسفند ۱۶ میلیون بود، اواسط فروردین شد ۲۸ میلیون و الان آخر فروردین شده ۴۲ میلیون.»
رضا دلیل افزایش قیمت را به ویژه در محصولات وارداتی، مشخص نبودن نرخ دلار میداند و تاکید میکند که دلار کاغذی نیست. او میگوید برخی دلار را این روزها با نرخ ۲۵۰ هزار تومان خرید و فروش میکنند. اما رییس اتاق اصناف تهران اخیرا توضیح داده است که «در شرایط جنگی وضعیت بازار، تنظیم بازار، تامین کالا و قیمتگذاری آن، متفاوت است» او این را دلیلی بر گرانی قیمت برخی اقلام دانسته است. رضا همچنین از نبود راههای مبادلاتی با امارات خبر داده و میگوید بخشی از وضعیت آشفته محصولات وارداتی به کشور، به خاطر از دست رفتن تجارت با امارات است. این موضوعی است که عضو هیئت نمایندگان اتاق بازرگانی تهران نیز بر آن تاکید داشته و گفته است «محدود شدن استفاده از مرزهای جنوبی لزوماً مانع تأمین کالا نخواهد شد. بهگفته او، در صورت لزوم میتوان مسیرهایی مانند ترکیه، عراق و کشورهای شمالی را جایگزین کرد.»
فضای شهر
«فضای دوگانهای به وجود آمد. خیلی مردم خسته شده بودند. جنگ فرساینده شده بود و آسیبها زیاد. به خاطر همون هم عدهای معتقد بودند که آتش بس یه فضای تنفسی داد. آسیبهای مردمی در اواخر جنگ خیلی زیاد شده بود. هرچند که میزدند این جاهای امنیتی رو ولی خب این بیکاریهای گسترده به هر حال ثمره جنگ هست و مردم دیگه نمیکشن... از یه طرف دیگه مردم این حس رو دارن که یه عده در داخل حاکمیت میخواد با آمریکا ببنده و به خاطر همون هم به نیت آمریکا شک کردن که اصلا برای چی جنگ رو شروع کرده، برای این که به یه عده دیگهای تو حاکمیت مشروعیت بده؟» این گفته محمدعلی دغدغه برخی از ایرانیان را نشان میدهد.
حامد میگوید: «مردم با این فشار و استرس از هفته دوم جنگ تقریبا میگفتند که کاش جنگ تموم بشه. اوایل میگفتن جمهوری اسلامی بره الان نمیگن و فکر میکنن با جنگ هم اینا نمیرن ولی زندگی ما به هم میخوره و حالا میگن کاش جنگ تموم شه.» رضا اما تفکیک جالبی را مطرح میکند. او میگوید: «فضای تهران بیشتر به سمت این است که جنگ را تمام کنید» ولی «من تو شهرهای کوچیک این رو نمیبینم مخصوصا تو شهرهایی که دی ماه اومدن بیرون. اونها میگن بیاد کار رو تموم کنه آمریکا و از اینکه آتش بس شده ناراحتن.» اما در تهران نگاههای متفاوتی هم هست. سحر میگوید «بعد از اینکه آتش بس شد بیشتر از یک ساعت گریه کردم. با دوستا حرف زدیم همه حالمون بد بود. این شب بیداریها رو از این بمبارانها کشیدیم که جمهوری اسلامی الان بمونه و طرفدارانش الان بیان تو چشم ما نگاه کنن؟»
محمدعلی توضیح میدهد «این بسیجیها و پاسدارها بعد آتشبس احساس امنیتشون بیشتر شده و نگرانیشون کمتر. شهر در دست حکومتیهاست و آدمهای معمولی بخصوص عصرها تمایلی به بیرون رفتن ندارند.» او میگوید برخوردهایشان در ایست بازرسیها هم بدتر شده است. ولی رضا میگوید «من این روزها خیلی جاهای ایران رفتم و ایست بازرسی زیادی دیدم ولی من رو نگه نداشتن. برخوردشون با آدمها فرق داشت. به قیافه نگاه میکردن و برخورد میکردن.»
اما نکتهای که همه بر آن تاکید دارند این است که در میدانهای اصلی شهر تهران مانند ونک، آزادی و صادقیه تیربار و ماشین زرهی دیدهاند. آنها میگویند بخشی از شهر عملا نظامی است و تاکید میکنند که با بسته شدن کلانتریها ماموران انتظامی در فضای شهر پراکندهتر هستند؛ یا در ماشین و چادر به سر میبرند یا گشت میزنند.
سحر از حضور طرفداران جمهوری اسلامی در خیابانها میگوید و توضیح میدهد: «هر روز عصر اینا راه میفتن تو خیابونا و حیدر حیدر میکنند و هر روز شعارهای جدید میدن. ولی وقتی از محلهها راه میرن معمولا مردم دو سه تا سفت بارشون میکنن» او توضیح میدهد که در محلهای که او زندگی میکند ماشینهای ثابتی را میبیند که مدام شبها میآیند و در گردهماییهای شبانه شرکت میکنند.
اما نکته جالبی که هم رضا و هم حامد به آن اشاره کردند پولی است که شبها در این گردهماییها رد و بدل میشود. آنها میگویند هر پرچم با صد و پنجاه هزار تومان بیعانه به افراد واگذار میشود. بعد آنها این پرچم را روز بعد پس میدهند. این دو میگویند یکی دوست و یکی فامیل درجه دوم خود جزو این افراد هستند و یک تا سه میلیون این افراد برای حضور در تجمعات پول گرفتهاند. اما جالبتر اینکه ادعا میکنند حتی سیستمهای تشخیص چهره نیز در خدمت این اقتصاد خیابان است و حضور افراد را برای پرداختها تایید میکند. موضوع پول دادن به افراد برای حضور خیابانی، بارها در رسانه مطرح شده و جمهوری اسلامی این را رد کرده است. یک شهروندخبرنگار پیش از این نیز به ایرانوایر گفته بود برادر و پسر عمویش به جنبش «جانفدا» پیوستهاند و برای حضور در خیابان و ایستهای بارسی شبی دو میلیون تومان دریافت میکنند.
آنچه اما زندگی فردی است بیشترین آسیب را دیده که هیچ یک با جزئیات از آن حرف نمیزنند. اما میتوان از حرفهایشان فهمید که اختلافهایی با خانواده بر سر خوب یا بد بودن جنگ دارند، اضطرابشان از فرداها زیاد است و میگویند از این که فردا پولی نتوانند به دست بیاورند نگرانند ولی از امروزشان چیزی نمیگویند. از احساسات خود چندان حرفی نمیزنند و میگویند با دور همیهای کوچکی که داریم این روزها را دوام آوردهایم. اما همهشان از این که قرصهای آرام بخش مصرف میکنند، حرف زدند. اما مخرج مشترک دیگر آنها این بود که میگفتند سیگار میکشند. دو نفرشان در همین ایام جنگ تصمیم گرفتهاند که سیگار بکشند. بعد اضافه میکردند که خرج تازهای برای زندگیشان اضافه شده و سیگار خوب ارزان حداقل ۱۶۰ هزار تومان است.
حامد میگوید در اواسط جنگ بود که پوستش درد گرفت و بعد این درد به استخوانش و همه ماهیچههایش رسید و بعدا فهمید که از استرس بوده است. او توضیح میدهد «من خودم که یه مدت به خاطر بدن درد که اصلا نمیتونستم تکون بخورم و باشگاه نرفتم. حالا تازه برگشتم باشگاه اما خیلیها دیگه نمیان اینجا. یه عده پولش رو ندارن دیگه، یه عده هم حوصلش رو ندارن. اصلا نمیدونی چقدر داغون وضعیت ما. هیچ آیندهای نیست. اینجوری باشه منم از کارم بیکار میشم و جز مربیگری نمیدونم چیکار کنم و بازاریا حتی کارگر هم نمیخوان. یعنی یه جور بدی به پیسی خوردیم. باز اگه اینا میرفتن وضعمون بهتر میشد یه امیدی میاومد سراغ مردم، الان اون امید هم نیست.»
از بخش پاسخگویی دیدن کنید
در این بخش ایران وایر میتوانید با مسوولان تماس بگیرید و کارزار خود را برای مشکلات مختلف راهاندازی کنید
ثبت نظر