یکسال از جنگ دوازدهروزه میگذرد؛ یکسالی که در آن شاهد افزایش معضلات معیشتی، اعتراضات گسترده، سرکوب خونین معترضان و جنگی چهلروزه بودیم. شرایطی که پیامدهای امنیتی و سیاسی، فشار اقتصادی و اجتماعی سنگینی بر زندگی روزمره شهروندان تحمیل کرده است؛ فشاری که بیش از همه در بازار کار و درون خانهها خود را نشان داده و زنان را در نقطهای آسیبپذیرتر از قبل قرار داده است.
جنگی که نان زنان را برید
«سپیده»، زنی ۳۷ساله و مهندس معماری موفق است؛ یا به گفته خودش مهندسی موفق بود تا خرداد ۱۴۰۴ و جنگ ۱۲روزه. او از جمله اولین افرادی بود که بر اثر پیامدهای آن جنگ از کار بیکار شد. سپیده به ایرانوایر میگوید تلفنی متوجه شده که تعدیل شده است و «ناگهان هویت اجتماعیام را از دست دادم.»
او پس از تعدیل بارها برای یافتن کار اقدام کرده است اما بهرغم داشتن سابقه کاری قابل توجه، نمیتواند کار پیدا کند چرا که کارفرمایان ترجیح میدهند مردان را استخدام کنند. او سپس یک حساب کاربری برای آموزش «معماری داخلی» در اینستاگرام باز میکند. آن حساب کاربری هم اما پیش از رونق گرفتن بهدلیل قطعی مکرر و طولانی اینترنت بینتیجه باقی میماند تا زنی که در ابتدای سال ۱۴۰۴ زنی مستقل با درآمد مالی بالا بود، سال ۱۴۰۵ را بهعنوان زنی خانهدار و وابسته به درآمد همسرش آغاز کند.
از پیامدهای اولیه جنگ، بیکاری است؛ معضلی که بیشتر جامعه زنان را تحت تاثیر قرار میدهد. گزارش مرکز آمار ایران از وضعیت بازار کار در تابستان ۱۴۰۴، ناشی از جنگ ۱۲روزه نشان میدهد که همزمان نرخ بیکاری، نرخ مشارکت اقتصادی و نسبت اشتغال در کشور کاهش یافته است.
در این میان، وضعیت بازار کار زنان شکنندهتر از مردان بوده است. نرخ مشارکت اقتصادی زنان تنها ۱۳.۶ درصد گزارش شده، در حالی که این رقم برای مردان ۶۸.۱ درصد است؛ یعنی مشارکت مردان حدود پنج برابر زنان. در گروههای سنی جوانتر، وضعیت حتی نگرانکنندهتر است. نرخ بیکاری زنان ۱۵ تا ۲۴ ساله به ۳۱.۵ درصد و در گروه ۱۸ تا ۳۵ ساله به ۲۶ درصد رسیده که هر دو بهمراتب بالاتر از نرخ مردان در همین گروههاست.
بخش مهمی از بیکاران زن را فارغالتحصیلان دانشگاهی تشکیل میدهند؛ بهطوری که ۶۳.۱ درصد از زنان بیکار دارای تحصیلات عالی هستند.
در چنین شرایطی اقتصاد ایران با اعتراضات دیماه ۱۴۰۴، سرکوب گسترده، جنگ چهلروزه، قطعی طولانی مدت اینترنت و پیامدهای آن مواجه شد. در فاصله حدود ۴۰روز پس از بحران، بخش مهمی از تعدیل نیروها منجر به از دست رفتن مشاغل شده و در این میان، سهم زنان از ثبت بیمه بیکاری حدود یکسوم اعلام شده است. این آمار نشان میدهد که زنان بهطور قابل توجهی در موج اخراجها و کاهش فرصتهای شغلی آسیب دیدهاند، در حالی که حضور آنان در بازار کار رسمی از ابتدا نیز نسبت به مردان محدودتر بوده است.
این وضعیت تنها به از دست رفتن شغل محدود نمیشود، بلکه پیامدهای گستردهتری در ساختار اقتصادی و اجتماعی دارد. بسیاری از زنان شاغل، بهویژه زنان سرپرست خانوار، در این روند شغل خود را از دست دادهاند؛ گروهی که بخش مهمی از بار تامین معیشت خانواده را بر دوش دارند. از دست رفتن درآمد این زنان به معنای افزایش مستقیم فقر در سطح خانوار و تشدید «زنانه شدن فقر» است.
در تحلیل این وضعیت، به نقش کلیشههای جنسیتی نیز اشاره میشود. در بسیاری از موارد، اشتغال زنان به اندازه مردان ضروری تلقی نمیشود و همین نگاه باعث میشود در زمان تعدیل نیرو، زنان در اولویت اخراج قرار بگیرند. این در حالی است که بخش قابل توجهی از زنان شاغل در مشاغل کمدرآمد، ناپایدار و غیررسمی فعالیت دارند.
از سوی دیگر بیکاری زنان در بسیاری از موارد به عنوان یک مساله جدی تلقی نمیشود و همین موضوع باعث میشود سیاستگذاری موثری برای جبران آن شکل نگیرد.
جنگی که محل فشار مضاعف شد
«زهرا»، زنی ۴۹ساله است که در جریان دو جنگ ۱۲ و چهل روزه به همراه خانواده خودش و خانواده همسرش به یکی از شهرهای شمالی ایران رفته است. او در جریان هر دو جنگ گذشته از آموزش کودکانی که مدارسشان تعطیل شده بود، ناچار به انجام کارهای خدماتی مانند آماده کردن رب، مربا، سبزی برای غذا و … شده بود. همچنین نگهداری از افراد سالمند در هر دو خانواده. او به ایرانوایر میگوید اگر مجددا جنگی شروع شود ترجیح میدهد در تهران و زیر موشک باران بماند اما مجددا مجبور به کار بیمزد از بام تا شام نشود.
جنگهای ۱۲ و چهل روزه در کنار حذف زنان از بازارهای رسمی کار، میزان نیاز خانوادهها به کار بازتولیدی زنان را افزایش داد.
کار «بازتولیدی» (Reproductive Labor) به مجموعه فعالیتهایی گفته میشود که برای حفظ و بازسازی نیروی کار و زندگی روزمره در خانواده و جامعه انجام میگیرد، اما معمولا بدون دستمزد یا با دستمزد بسیار کم است.
این کار شامل مراقبت از کودکان، رسیدگی به سالمندان، آشپزی، نظافت خانه، مدیریت امور روزمره خانواده، و همچنین حمایت عاطفی و روانی از اعضای خانواده میشود؛ فعالیتهایی که بهطور تاریخی عمدتا بر دوش زنان قرار گرفته است. در شرایط جنگ، میزان این نوع کار بهطور قابل توجهی افزایش مییابد، زیرا ناامنی، جابهجایی جمعیت، کاهش دسترسی به خدمات عمومی، تعطیلی مدارس و مراکز مراقبتی و افزایش بیماریها و استرس روانی، همگی نیاز به مراقبت درون خانواده را بیشتر میکنند.
در نتیجه زنان ناچار میشوند زمان و انرژی بیشتری را صرف رسیدگی به اعضای خانواده کنند، در حالی که همزمان ممکن است با کاهش درآمد، بیکاری یا اختلال در خدمات حمایتی نیز روبهرو باشند. این همزمانی افزایش بار مراقبتی و کاهش منابع، فشار مضاعفی بر زنان ایجاد میکند و نابرابری جنسیتی در تقسیم کار را در شرایط بحران تشدید میسازد.
جنگی که به خانهها کشید
«محیا»، زنی ۲۹ساله بود که در اردیبهشت ۱۴۰۴ با مردی ازدواج کرد که او را برای سالها میشناخت؛ ازدواجی عاشقانه و بر پایه احترام و مشارکت. ازدواج آنها اما خیلی زود با واقعیت ناشی از جنگ ۱۲روزه مواجه و تنش جنگ به خانه کشیده شد. تنشی که منجر به اولین درگیری فیزیکی شد؛ خشونتی که ادامه یافت تا سرکوب اعتراضات دیماه، جنگ چهلروزه و قطع طولانی اینترنت. همسر محیا یک مهندس کامپیوتر بود که از ۹اسفند بیکار شد. بیکاری، جنگ و… تنش را به جایی رساند که محیا ناچار به تقاضای طلاق شد.
جنگ و بحرانهای ناشی از آن، علاوه بر پیامدهای اقتصادی و امنیتی، میتواند به افزایش تنشهای خانوادگی و تشدید خشونت خانگی منجر شود.
عواملی مانند فشارهای معیشتی، از دست رفتن منابع درآمدی، قطعی گسترده اینترنت، بیکاری و افزایش نااطمینانی نسبت به آینده، زمینه بروز یا تشدید تعارضات خانوادگی را فراهم کرده است. در همین زمینه، «فرمان حسینی»، رییس مرکز اورژانس اجتماعی، پیشتر اعلام کرده بود که از آغاز جنگ تا ۱۷فروردینماه، بیش از ۵۶هزار تماس با خط ۱۲۳ ثبت شده و بخش قابل توجهی از مداخلات این مرکز به کودکآزاری، اختلافات حاد خانوادگی و اورژانسهای روانپزشکی مرتبط بوده است.
«امیرحسین جلالی ندوشن»، روانپزشک و سخنگوی انجمن علمی روانپزشکان ایران، در گفتوگو با روزنامه «شرق» گفته است که در شرایط بحران، خانواده دیگر صرفا یک واحد خصوصی نیست، بلکه به محلی برای تخلیه فشارهای اجتماعی، اقتصادی و امنیتی تبدیل میشود. به گفته او، افزایش پرخاشگری و خشونت خانگی در چنین شرایطی نتیجه ترکیبی از عوامل مختلف از جمله فشار روانی، ناامیدی، احساس بیقدرتی، فقر، اختلال در نظم زندگی و ترس از آینده است.
البته در دوران جنگ، خشونت خانگی تنها شامل خشونت فیزیکی نمیشود، بلکه تمام تقسیمبندیهای خشونت را شامل میشود مانند خشونت فیزیکی از جمله ضرب و جرح، تهدید با سلاح، حبس در خانه. خشونت روانی مانند تحقیر، کنترل شدید، تهدید به ترک یا آسیب و خشونت اقتصادی از جمله قطع دسترسی به پول، جلوگیری از کار، مصادره دارایی. همچنین انواع خشونت علیه کودکان مانند تنبیه شدید، بیتوجهی یا استفاده از کودک برای تخلیه خشم.
در مجموع، دادههای بازار کار و روایتهای اجتماعی نشان میدهد که جنگ نهتنها به حذف بخشی از فرصتهای شغلی زنان منجر شده، بلکه با افزایش بار کار بازتولیدی و تشدید خشونتهای خانگی، فشار مضاعفی بر زندگی آنان وارد کرده است؛ فشاری که در غیاب سیاستهای حمایتی موثر، میتواند به تعمیق نابرابریهای جنسیتی و گسترش فقر و ناامنی اجتماعی بیانجامد.
از بخش پاسخگویی دیدن کنید
در این بخش ایران وایر میتوانید با مسوولان تماس بگیرید و کارزار خود را برای مشکلات مختلف راهاندازی کنید
ثبت نظر